وبه جای نوشتن تنها یک کلمه گوشه ی دفتر خاطراتت
شعر های حاشیه ای نوشتم !!!!
تا عاقبت در حاشیه چشم هایت افتادم
حالا که حاشیه نشینی را تجربه می کنم
بگذار فقط یک حرف حاشیه ای دیگر بزنم
دوستت دارم ...

|
آنقدر در گفتن یک حرف حاشیه رفتم
+ نوشته شده توسط AMIR در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت
21:37 |
تورا گم کرده ام امروز
وحالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد وسنگینند وچشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند نمی دانی چه غمگینند!!! چراغ روشن شب بود برایم چشم های تو نمی دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام بی تاب ودلگیرم کجا ماندی که من بی تو هزاران بار، در هر لحظه می میرم ! ...
+ نوشته شده توسط AMIR در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت
22:2 |
اي گل تازه كه بوئي ز وفا نيست تو را التفاتي به اسيران بلا نيست تو را ما اسير غم و اصلا غم ما نيست تو را با اسير غم خود رحم چرا نيست تو را جان من سنگدلي دل به تو دادن غلط است رفتن و لاست ز كوي تو ستادن غلط است تو نه آني كه غم عاشق زارت باشم مدتي هست كه پريشانمو ميداني تو به كمند تو گرفتارم و ميداني تو مكن آن نوع كه آزرده شوم از خويت دست بر دل نهم و پا بكشم از كويت گوشه اي گيرم و من بعد نيايم سويت بشنو اين پند و مكن قصد دل آزرده خويش ورنه بسيار پشيمان شوي از كرده ي خويش
+ نوشته شده توسط AMIR در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت
22:29 |
من با تو می نویسم و می خوانم من با تو راه میروم و حرف می زنم و ز شوق این محال: که دستم به دست توست من جای راه رفتن پرواز می کنم ! آن لحظه ها که مات در انزوای خویش یا در میان جمع خاموش می نشینم موسیقی نگاه تو را گوش می دهم گاهی میان مردم ، در ازدحام شهر غیر از تو هرچه هست را فراموش می کنم...
+ نوشته شده توسط AMIR در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 و ساعت
21:34 |
نشسته ام کنار شب و یاد تو سکوت و من و لحظه های سخت بی تو دلم عجیب گرفته است چراغ خانه خسته است و شاپرک سکوت کرده است تو را مرور می کنم کنار شب و شط غم وحس تازه ای درون لحظه ها زاده می شود خیال می کنم تورا خنده ها نگاه ها حرف ها سکوت ها چشمهای روشنت راز های گیسوان چون شبت مرور می کنم دوباره از ازل و تو کنار من نشسته ای درون من حرف می زنی از چشم من نگاه می کنی از قلب من نفس می کشی و من دوباره زنده می شوم اه شب است تنها نشسته ام کنار دفترم شاپرک نشسته است گوش می کند به حرف های من شب است و من و شاپرک و شاپرک ...
+ نوشته شده توسط AMIR در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 و ساعت
23:33 |
اگر فکر می کنی که رفتنت باعث شکستنم می شود اگر فکر می کنی که از پس رفتنت اشک می ریزم اگر فکر می کنی که با نبودنت لحظه هایم خالی می شوند اگر فکر می کنی که هر لحظه دلم برای بوسه هایت تنگ می شود اگر فکر می کنی که بی تو می میرم بسیار درست فکر کرده ای خب تو که می دانی نبودنت را تاب نمی آورم ... پس بمان!
+ نوشته شده توسط AMIR در شنبه هفدهم مرداد 1388 و ساعت
21:1 |
بي تو
غم آبادی به نام زندگانی ساختم بی تو "مهدي سهيلي"
+ نوشته شده توسط AMIR در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت
23:15 |
تقصیر خودم نیست ، تو را که می بینم هر آنچه از بر کرده بودم ، از برم می رود تو را که می بینم همه ی واژه ها نا گفته می ماند تقصیر حرارت جضور توست سنگینی حرم حضور تو را پاسخی جز سنگینی سکوتم نمی یابم تقصیر خودم نیست که تو را که می بینم چیزی برای گفتن ندارم.
+ نوشته شده توسط AMIR در سه شنبه دوم تیر 1388 و ساعت
18:0 |
می شه با تک تک حرفات گل لحظه ها رو بو کرد می شه هر لحظه و هر دم واسه تو یه آرزو کرد می شه با نگاه گرمت پر گرفت و آسمون رفت می شه تا بالای ابرا نزدیکی کهکشون رفت می شه کنج خلوت تو تا ابد زنده بمونم واسه هر ستاره تا شب شعر فانوسو بخونم نگو این جا سرد و نمناک نگو اینجا سوت و کوره با حضور مهربونت پر فانوس پر نوره....
+ نوشته شده توسط AMIR در شنبه نهم آذر 1387 و ساعت
18:58 |
بهم نگفتن اگه اسیر یکی بشی دلت میسوزه بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتیش میکشن بهم نگفتن اگه تموم روز ببینیش بازم دلتنگش میشی بهم نگفتن ممکنه یه روز بذاره بره بهم نگفتن نگفتن که تو پشت سرش اشک میریزی ولی اون بی اعتنا میره نگفتن تو دیوونش میشی ولی اون بی خیالت میشه.
+ نوشته شده توسط AMIR در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت
22:36 |
|
|